زبانحال امام موسی کاظم علیهالسلام قبل از شهادت
در این زندان كه ره بسته است پرواز صدایم را نمیبینم كسی را جز خودم را و خدایم را سرم را میگذارم روی زانوهای لرزانم یكایك میشمارم غصههای زخـمهایم را پریشان حالم و از استخوانم درد میریزد نمیجویم ز دست هر كس و ناكس دوایم را اگر چه زخم تن دارم، كبودیِ بدن دارم ولی خرج عبادت مینمایم لحظههایم را حـضور دانۀ زنجـیـر در راه گـلـوگـاهم دو چندان مینماید بغض سنگین دعایم را نمیگـویم چه كرده تازیـانه با وجود من ببین پُر كرده خون پیكـر من بوریایم را اگر بنشسته میخوانم نمازم را در این زندان غل و زنجیرها كوبیده كرده ساق پایم را |